علوم سیاسی
(١)
نقش مردم در حكومت دينى -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
Abstracts -
٣ ص
(٤)
بحران سلطه و كنترل سياسى در ايران معاصر -
٤ ص
(٥)
انسان شناسى سياسى -
٥ ص
(٦)
اسلام ، دموكراسى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٦ ص
(٧)
هجرت امام از عراق تا ايران - شیرخانی علی
٧ ص
(٨)
بحثى درباره مرجعيت و روحانيت - درخشه جلال
٨ ص
(٩)
معرفى كتاب - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
خاستگاه فرهنگ سياسى ايران معاصر - آل غفور سيد محمدتقى
١٠ ص
(١١)
انقلاب اسلامى و هويت ملى - زهيرى عليرضا
١١ ص
(١٢)
وحدت دين و سياست در انديشه امام خمينى ره - خواجه سروى غلامرضا
١٢ ص
(١٣)
ناكارآمدى احزاب سياسى در ايران معاصر - ضابط پور غلامرضا
١٣ ص
(١٤)
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران و ساختار نظام بين الملل - ستوده محمد
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت در اسلام 3 نظام سياسى شيعه - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
ارزيابى سياست خارجى ايران در دوره پهلوى دوم - هوشنگ مهدوى عبدالرضا
١٦ ص
(١٧)
ايران و امنيت ملى آمريكا 1324 1357 - ملکوتيان مصطفی
١٧ ص
(١٨)
نظريه انقلاب در انديشه امام خمينى ره - فراتى عبدالوهاب
١٨ ص
(١٩)
نقش كارويژه حفظ الگو در سقوط رژيم پهلوى - اکبرى معلم على
١٩ ص
(٢٠)
روش شناسى در انديشه سياسى اسلام - رجايى فرهنگ
٢٠ ص
(٢١)
پاكستان و بنيادگرايى اسلامى - اکرم عارفى محمد
٢١ ص
(٢٢)
انديشه سياسى محقق اردبيلى - شفيعى محمود
٢٢ ص
(٢٣)
جنبش سياسى اجتماعى مسلمانان آمريكا - شيرودى مرتضى
٢٣ ص
(٢٤)
گروه هاى كليدى در نهضت مشروطه و ملى شدن نفت - طبرى نقى
٢٤ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٤

گروه هاى كليدى در نهضت مشروطه و ملى شدن نفت
طبرى نقى


تاريخ دريافت: ١٠ / ٩ / ٨٠
تاريخ تإييد: ١٣ / ١٠ / ٨٠
هدف پژوهش حاضر, بررسى نقش طبقات متوسط سنتى و جديد و ميزان تإثيرگذارى آنها, در مقايسه با ساير عوامل, در شكل گيرى جنبش مشروطيت و ملى شدن نفت است. در سطح گروه ها مى توان از چهار گروه كليدى روحانيان, روشنفكران, بازاريان و كارگران بحث كرد و در سطح ماهيت اين دو جنبش, مى توان ويژگى هاى مشترك آنها يعنى ضد استبدادى, ضد استعمارى و شهرىبودن را ملاحظه كرد.

واژه هاى كليدى: گروه ها, طبقه متوسط, استبداد, استعمار, مشروطيت, ملى شدن نفت.

مقدمه
اين مقاله به بررسى اجمالى دو جنبش اجتماعى مهم ايران نهضت مشروطيت و ملى شدن نفت و نقش گروه هاى كليدى در آنها مى پردازد.
در مورد نهضت يا جنبش مشروطيت بايد گفت كه نقطه اوج آن امضاى اولين قانون اساسى در ايران توسط مظفرالدين شاه قاجار (در نهم ديماه ١٢٨٥ مطابق با سى ام دسامبر ١٩٠٦) است. اين نهضت حركتى اجتماعى, مردمى, شهرى و با شركت طبقات متعدد جامعه بود و در آن عواملى چون تإثير كم و بيش غرب در گروه ها و طبقات, پيچيدگى درونى ساختار اجتماعى و دولت و فشار خارجى از ناحيه دو قدرت روسيه و انگليس نقش داشتند. در اين ميان, دو گروه روحانيت و روشنفكران در پيشبرد نهضت مشروطيت داراى نقش برجسته اى بودند و به دنبال آنان, طبقات اجتماعى موثرى مانند بازرگانان و مغازه داران, صنعتگران و حرفه هاى گوناگون و كارگران قرار داشتند.٢ نهضت مشروطيت سرانجام به دليل بروز اختلاف در ميان رهبران آن و دخالت خارجى با شكست مواجه شد.
دومين تندباد دگرگونى اجتماعى در ايران, نهضت ملى شدن نفت است. در اين دوره نيروهاى ملى و مذهبى شامل روشنفكران و روحانيت واحزاب سياسى نقش عمده اى داشتند و ساير طبقات اجتماعى مانند بازاريان, دانشجويان و كارگران نيز حضور داشتند. اين نهضت نيز حركتى مردمى و برخاسته از جامعه شهرى بود. با نگاهى به نقش نيروهاى سياسى داخلى و خارجى در دوران نهضت ملى شدن نفت مى توان گفت كه چهار عامل زير نقش موثرى داشتند: حزب توده و اتحاد جماهير شوروى ; شاه, انگليس و آمريكا ; احزاب سياسى و از جمله جبهه ملى به رهبرى دكتر مصدق ; گروه هاى اسلامى و آيه الله كاشانى. ٣ اين نهضت همانند مشروطيت به دليل بروز اختلاف بين رهبران آن و دخالت خارجى ناكام ماند.

متغيرهاى دخيل در دو نهضت مشروطه و ملى شدن نفت و ويژگى هاى آن دو
مهم ترين ويژگى هاى جنبش هاى اجتماعى در جريان مشروطيت و ملى شدن نفت را مى توان به صورت زير بيان كرد:
١ - ضد استبداد داخلى و استعمار خارجى بودند; بدين معنا كه منشإ و خاستگاه هر دو مورد ناشى از اعتراض ملت ايران و گروه هاى كليدى به استبداد داخلى و يا استعمار خارجى روسيه و انگليس بوده است.
٢ - پديده اى شهرى بودند: در هر دو مورد قيام توده هاى شهرى كارساز بوده است ; بدين معنا كه طبقات شهرى مانند صنعتگران, بازاريان, كارگران, علما و طلاب علوم دينى و روشنفكران و ساير اقشار در شهرهاى بزرگ به ويژه تهران نقش تعيين كننده داشتند.به طور كلى با توجه به آرايش نيروهاى سياسى موجود در اين دو جنبش مى توان گفت كه رهبرى و صفوف هواداران اين جنبش ها تقريبا همگى به قشرهاى شهرى تعلق داشتند; از سوى ديگر, هدف هاى مورد نظر در اين جنبش ها نه به گونه اى مشخص بيانگر منافع روستاييان بود و نه آنها به طور مستقل مشاركت داشتند. مضافا آن كه هيچ گاه خواست عدالت اجتماعى و اقتصادى بيشتر براى دهقانان مطرح نشد. البته استثنائاتى در اين ميان وجود داشته است; اما به عنوان طبقات اجتماعى و گروه هاى حرفه اى, اين اقشار شهرى بودند كه مدافع انقلاب و جنبش بوده اند, زيرا پيروزى جنبش هاى فوق قانون, حقوق سياسى و امنيت فردى بيشترى را به مردم نويد مى داد و اينها به خودى خود ضمانت هاى اقتصادى, و در نتيجه قدرت سياسى بيشترى, براى مالكيت خصوصى و اقشار شهرى فراهم مى كرد. علاوه بر اين, اين جنبش ها آزادى فزون تر و جامعه اى بازتر را وعده مى دادند كه هم به لحاظ ايدئولوژيك و نيز حرفه اى مورد ستايش نويسندگان, علما و روزنامه نگاران بود. به علاوه اين گروه شهرى اميد داشت كه در پى سقوط استبداد, منزلت و آوازه ايران به سرعت افزونى يابد. ٤
٣ - طبقات متوسط سنتى و جديد ايران نقش زيادى داشتند: در جريان نهضت مشروطيت صف بندى نيروهاى اجتماعى به اين صورت بود كه در يك سو, طبقات متوسط سنتى مانند بازرگانان و روحانيت به همراه طبقات جديد مثل روشنفكران, كارگران و طبقه هاى حاشيه شهرى بودند و در طرف مقابل, سلطنت طلبان شامل درباريان قاجار و وابستگان آنها و طبقات حاشيه شهرى قرار داشتند. حامد الگار مى گويد: ((روحانيت دوره قاجار طى چند نسل بر سر موضوع هاى گوناگون و از جمله نفوذ بيگانگان در جامعه ايرانى با دولت مخالف بودند)). ٥ از جمله روحانيان مطرح در جريان مشروطيت مى توان به سيد عبدالله بهبهانى, سيد محمد صادق طباطبايى, سيد جمال الدين اصفهانى, ملك المتكلمين و شيخ فضل الله نورى اشاره كرد.
در دوره ملى شدن نفت نيز اين دو طبقه در كنار يكديگر حضور داشتند و دكتر مصدق رهبر گروه طبقه متوسط جديد و آيه الله كاشانى نماينده طبقات سنتى بودند, اگر چه در اين دوره روحانيت در مقايسه با زمان مشروطيت از انسجام و يكپارچگى لازم برخوردار نبودند. آبراهاميان معتقد است در دوران ملى شدن نفت و مسائل بعدى مربوط به آن, ((اگر چه دو نيروى ناهمگرا يعنى يكى طبقه متوسط و ديگرى طبقه متوسط جديد با هم ائتلاف كردند و ليكن در عمل محافظه كاران مذهبى, طرفدار حكومت دينى و گروه دوم نيروهاى تجدد گرا و ملى گرا و غير مذهبى, فن سالار و ليبرال ميانه رو بودند)).٦
فرضيه اصلى ما اين است كه حضور طبقات متوسط سنتى و جديد بيش از ساير عوامل در شكل گيرى دو جنبش مشروطيت و ملى شدن نفت در ايران نقش داشته است.

طبقه متوسط
مفهوم ((طبقه)) در جامعه شناسى سياسى داراى تعابير گوناگون است. ماركسيست ها طبقه را مفهومى مركزى تلقى مى كنند. ماركس معتقد است ساختار قدرت منبعث از ساختار طبقاتى آن جامعه است و طبقات اجتماعى بر پايه شيوه توليد شكل مى گيرند و علم, هنر, مذهب, حكومت و نظاير اينها در قالب طبقات هستند و طبقه اى كه مالك ابزار توليد است قدرت را نيز در جامعه در دست دارد و در مقابل طبقه فاقد ابزار توليد صرفا كار مى كند و توليدش را در اختيار صاحب ابزار قرار مى دهد و بخشى از آن را براى خودش بر مى دارد. ماركسيست ها معتقدند به جز جامعه كمونيستى بقيه جوامع طبقاتى هستند و همه چيز مهر طبقه دارد. از نظر ماركس طبقات علاوه بر حائز شروط طبقه بودن, بايستى هويت طبقاتى و آگاهى آن را كسب كند و طبقه اى كه خود آگاه مى شود از عهده رسالت تاريخى اش بر مىآيد. ماركس پيش بينى كرده بود در جريان توسعه سرمايه دارى فقط دو طبقه پرولتاريا و بورژوازى باقى مى مانند و طبقات ميانى و متوسط مانند توليد كنندگان كوچك و استادكاران حرفه اى به تدريج از بين مى روند و بخشى از آنان تبديل به بورژوا مى شوند. به هر حال, بحث طبقه متوسط در فرهنگ ماركسيستى به عنوان يك مشكل مطرح است كه آيا اين افراد طبقه اى جديد هستند يا زايده اى از بورژوازى؟ نئوماركسيست ها آنها را طبقه مستقل نمى دانند.
ماكس وبر بر خلاف ماركس معتقد است علم, مذهب و حكومت مى توانند در خيلى موارد نقش مهمى را ايفا كنند و تعيين جايگاه فرد در جامعه مبتنى بر نقش وى در سه پايگاه سياسى, اقتصادى و اجتماعى است.
به طور كلى درباره طبقه متوسط جديد ديدگاه هاى زير وجود دارد:

١ - ماركسيست ها معتقد به انكار طبقه متوسط جديد هستند و آن را زايده اى از پرولتاريا يا سرمايه دارى مى دانند ; البته بعدا اين طبقه را شبه بورژوازى قلمداد كردند ;
٢ - عده اى منكر شكل گيرى اين طبقه نمى شوند و ليكن معتقدند طبقه متوسط جديد وحدت مشترك ندارند و هيچ وقت با هم يكى و متحد نمى شوند;
٣ - عده اى نيز معتقدند طبقه متوسط جديد تحقق تاريخى يافته است و عملا در جهان صنعتى وجود دارد و در جهان سوم نيز طبقه اى بالنده و سرنوشت ساز است. تئورى پرداز اصلى اين نظريه مانفرد هالپرن آلمانى است. وى بر اين اعتقاد است كه طبقه متوسط به بورژوازى يعنى اقشارى كه در شهرها به كسب و كار اشتغال داشتند, اطلاق مى شود. اين طبقه شامل سوداگران, مغازه داران, توليدكنندگان مستقل و تحصيلكردگان مانند حقوق دانان و دانشجويان و اساتيد, است.
مفهوم طبقه متوسط جديد از ديدگاه هالپرن مبتنى بر گزاره هاى ذيل است:

١ - مفهومى جديدالولاده است ;
٢ - اعضايش مركب از گروه هاى اجتماعى بوده و همگون نيستند و درون آنها تضاد وجود دارد ;
٣ - به رغم اختلافات موجود در بين آنها, اين طبقه مستقل است ;
٤ - ميان اعضاى آن اگر چه ستيز وجود دارد, ليكن با خود آگاهى به كنترل آن مى پردازند و با وجود دارا بودن منافع متعارض, همبستگى خود را در داخل حفظ مى كنند ;
٥ - طبقه متوسط جديد داراى دو سطح بالايى و پايينى است. قشر بالايى به نوسازى تمايل دارد و قشر پايينى چنين تمايلى ندارد ;
٦ - نيروهاى انقلابى اعضاى طبقه متوسط هستند;
٧ - در جوامع در حال توسعه اصلى ترين تضاد, تضاد ميان طبقه متوسط جديد و طبقه حاكمه است.
هالپرن درباره جوامع خاورميانه سه گزاره ديگر - علاوه بر مراتب فوق - مطرح مى كند: در اين كشورها ارتش اصلى ترين قدرت براى ايجاد نظم نوين است ; اگر طبقه متوسط در اين كشورها با شكست روبه رو شود تإثير آن بر ملت هايشان خواهد بود و به توسعه خدشه وارد مى شود ; طبقه متوسط در خاورميانه در قدرت سهيم است.

طبقه متوسط جديد در ايران
جلال آل احمد از زاويه قشر موسوم به روشنفكر به اين موضوع پرداخته است و مى گويد: در زمان مشروطه مردم استنباطشان از منور الفكرها اين بود كه طبقه مذكور داراى سه خصيصه ذيل هستند: فرنگى مآبى, تظاهر به بى دينى و تحصيلكردگى. از ديدگاه آل احمد روشنفكرى مساوى با بيگانه بودن با محيط بومى, بريدن از سنت ها و تقليد بى چون و چرا از جهان بينى علمى است. وى معتقد به دو تعريف حداقل و حداكثر براى روشنفكر است كه در تعريف حداقلى وى, روشنفكر به همه كسانى گفته مى شود كه كار فكرى مى كنند و در تعريف حداكثرى از روشنفكر متعهد نام مى برد كه در خدمت به محرومان جامعه كمر همت بسته است.
احمد اشرف طبقه متوسط جديد را پذيرفته و اين طبقه را محصول نفوذ غرب, گسترش آموزش و پرورش و رشد بوروكراسى مى داند. در الگوى اشرف طبقه متوسط به شرح زير است:
%% %%

از ديدگاه اشرف, طبقه متوسط جديد دو ويژگى دارد:
١ - اين طبقه در دهه هاى اخير ايران نقش مهمى در رهبرى جنبش ها داشته است;
٢ - اعضاى اين طبقه عمدتا داراى ايدئولوژى ملى گرايى و چپ بوده اند.
روابط حاكم بر اعضاى طبقه جديد با هيإت حاكمه پهلوى به سه قسمت ذيل بوده است:
اولا, عده اى دچار انفعال شده و با دستگاه همكارى مى كردند;
ثانيا, عده اى فرصت طلبانه به دستگاه هيإت حاكمه وارد شده و به آن كمك مى كردند;
ثالثا, منتقدان رژيم كه جايشان در جاى مخالفان (اپوزيسيون) بود.
جيمز.آ.بيل - تحليلگر آمريكايى كه چند سال در ايران زندگى كرده است - در تعريف طبقه جديد از چارچوب هاى هالپرن استفاده كرده و براى طبقه متوسط جديد در دوران پهلوى, پنج خصوصيت ذكر مى كند:
١ - مناسبات سنتى قدرت را نمى پذيرند;
٢ - داراى تحصيلات عالى بوده و يا در مراحل كسب آن قرار دارند;
٣ - قدرت آنها از فنونى شامل مى شود كه از تحصيلات رسمى كسب كرده اند ;
٤ - با فلسفه غرب آشنايى دارند;
٥ - با جزم گرايى دينى مخالفت دارند.

١. دوره مشروطيت
الف) وضعيت طبقه متوسط (سنتى و جديد): آبراهاميان درباره طبقه متوسط سنتى و روشنفكران به عنوان نماينده طبقه متوسط جديد در دوران قاجار مى نويسد:
اگر چه طبقه متوسط سنتى در ابتدا هويتى اجتماعى - اقتصادى داشته و نيروى سياسى فراگير به حساب نمىآمد, وليكن از اوايل قرن بيستم به بعد اين طبقه به صورت نيرويى گسترده و فراگيرى در آمد و براى نخستين بار به شخصيت مشترك سياسى خود آگاهى يافت. از سوى ديگر, روشنفكران يا منورالفكرهاى ايرانى به عنوان نمايندگان طبقه متوسط جديد در توصيف خود نوشتند: آراى انديشمندان غربى به آنها آموخته است تاريخ نه آن طور كه روحانيون مسلمان ايرانى معتقد بودند, نمايش اراده خداوند است و نه آن طور كه وقايع نگاران معتقدند ظهور و سقوط سلسله هاست, بلكه بيشتر سير مداوم پيشرفت بشر است. همچنين غرب آنها را اقناع كرده بود كه پيشرفت انسان لازم و قابل حصول مى باشد, مشروط به آن كه سه زنجير استبداد سلطنتى, تعصب روحانيت و امپرياليسم بيگانه را بگسلند. آنان استبداد را دشمن آزادى, برابرى و برادرى و تعصب روحانيت را مخالف طبيعى تفكر علمى و عقلايى و امپرياليسم را استثمار كننده سيرىناپذير كشورهاى كوچكى چون ايران مى دانستند. روشنفكران بدين سان مشروطيت, دنيويت و ناسيوناليسم را سه وسيله حياتى براى توفيق در ايجاد ايرانى نوين, نيرومند و پيشرفته مى دانستند. آنها معتقد بودند مشروطيت قدرت ارتجاعى سلطنت را از بين مى برد, دنيويت نفوذ سنتى روحانيت را زايل مى سازد و ناسيوناليسم چنگال هاى استثمارگر امپرياليست ها را قطع مى كند. اگر چه موارد فوق متوجه يك هدف بود, ولى غالبا تغييرى موقت در تاكتيك هاى فورى ايجاد مى كرد و روشنفكران گاهى با شاه برضد روحانيت, زمانى با شاه عليه قدرت هاى استعمارى و گاه ـ براى مثال ـ در دوران مشروطه با روحانيت هم بر ضد شاه و هم بر ضد قدرت هاى استعمارى متحد مى شدند. ٧
همان طور كه پيشتر گفته شد, نهضت مشروطيت حركتى اجتماعى, مردمى, دموكراتيك, توده اى و شهرى بود و در آن طبقات متعدد جامعه حضور داشتند و عوامل كليدى دست اندر كار آن عبارت بودند از: تإثير كم و بيش غرب به گروه ها و طبقات, پيچيدگى درونى ساختار اجتماعى و دولت و فشار خارجى از ناحيه دو قدرت عمده روسيه و انگليس. در اين ميان دو گروه كليدى يعنى روحانيت و روشنفكران متجدد در پيشبرد نهضت مشروطيت داراى نقش برجسته بودند و به دنبال آنان طبقات اجتماعى موثرى مانند بازرگانان و مغازه داران, صنعتگران و صاحبان حرفه هاى گوناگون و كارگران قرار داشتند. اگر چه دهقانان به صورت سازمان يافته در نهضت مشروطيت حضور نداشتند, ولى بعضا و به صورت انفرادى مشاركت داشتند.٨

ب) علل عمده نهضت مشروطيت: دو مولفه استبداد سلسله قاجار و دخالت قدرت هاى خارجى عوامل اساسى نهضت مشروطه هستند كه از جمله مصاديق آن مى توان به موارد زير اشاره كرد:
١ - زورگويى و اخاذى حكومت و حكام ايالت ها ;
٢ - سفرهاى پر هزينه و تجملى شاه و همرهانش به فرنگ و نياز به استقراض جهت تإمين اين سفرها ;
٣ - ناآرامى شهرها بر اثر افزايش بى رويه قيمت نان;
٤ - بر كنارى امين السلطان و روى كارآمدن عين الدوله ;
٥ - بحران اقتصادى و بيكارى ;
٦ - وضع مقررات گمركى به نفع تجار روسى و سپردن گمرك ايران به مسيونوز بلژيكى و توهين وى به روحانيت ;
٧ - شكست روسيه از ژاپن در سال ١٩٠٥, به عبارتى پيروزى مشروطه آسيايى ژاپن عليه ابر قدرت آن روز ;
٨ - تاكتيك انگليس در اتحاد با گروه هايى از مردم ايران براى مبارزه با روسيه و كاهش نفوذ آن كشور در ايران ;
٩ - انگليس از فرمول مشروطه سلطنتى به سبك اين كشور در ايران حمايت مى كرد تا اعتماد مشروطه طلبان را جلب نمايد ; اين در حالى بود كه مطامع امپرياليستى انگليس در ايران كمتر از روسيه نبود.
علاوه بر عوامل فوق, از تاريخ ششم ارديبهشت ١٢٨٤, حوادثى در تهران روى داد كه روند نهضت مشروطيت را تشديد كرد ; براى نمونه مى توان به اعتصاب دويست بازرگان جهت يك رشته اصلاحات توسط دولت تنبيه علنى دو تن از تجار سرشناس قند و شكر, اعتراض و به بست نشستن دو هزار روحانى در حرم عبدالعظيم و در خواست بركنارى عين الدوله و برپايى عدالتخانه, برگزارى تظاهرات و اعتراض خشونت بار و سرانجام برپايى دو تحصن بزرگ شامل دو هزار روحانى از جمله سيد عبدالله بهبهانى و سيد محمد صادق طباطبايى در قم و جماعتى از اقشار مختلف در باغ سفارت انگليس اشاره كرد. نتيجه آن شد كه اولا, عين الدوله صدر اعظم در هشتم مرداد ١٢٨٥ بر كنار شد ; ثانيا, خواسته مردم مبنى بر تإسيس دارالشورا يا مجلس شوراى ملى در چهاردهم مرداد ١٢٨٥ جامه عمل پوشيد ; ثالثا, قانون اساسى تهيه و تدوين شد و سرانجام فرمان مشروطيت در نهم دى ماه ١٢٨٥ (سى ام دسامبر ١٩٠٦) به امضاى مظفرالدين شاه و وليعهد وقت (محمد على شاه) رسيد.
ولى ده روز پس از فرمان مشروطيت - كه محمد على شاه به قدرت رسيد - مخالفت با آن را آغاز كرد. علاوه بر اين, با وجود مواردى از جمله ايجاد شكاف ميان روحانيون, انعقاد قرارداد مناطق نفوذ يا تقسيم ايران بين روسيه و انگليس, دخالت صريح روس ها و انگليسى ها در امور داخلى ايران, تضمين حكومت محمد على شاه توسط روسيه, اعلام حكومت نظامى در تهران و به توپ بستن مجلس به دست لياخوف روسى, انتقال مركز مخالفت و مقاومت از تهران به تبريز, رشت و اصفهان و سركوب ناآرامى ها توسط محمد على شاه و سرانجام از كار افتادن موتور مشروطيت پس از شش سال.
ج) تفاسير موجود از نهضت مشروطيت: ادبيات و تفاسير موجود از مشروطيت متفاوت است. نويسندگان از طيف هاى مختلف هر يك با توجه به ديدگاه هاى خود از طبقات موثر در مشروطيت به عنوان پيشگام و يا كم تإثير ياد مى كنند, براى نمونه مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
عده اى مثل احمد كسروى, ناظم الاسلام كرمانى و ملك زاده بر نقش انديشه ها به خصوص مفاهيم غربى مشروطه خواهى, قانون اساسى و ناسيوناليسم, تإكيد و نقش روشنفكران را برجسته كرده اند.
ماركسيست هاى ايرانى و روسى معتقدند نهضت مشروطيت جنبشى بورژوايى بوده و طبقه بازرگانان - كه طبقات زميندار و قدرت هاى خارجى را سد راه دموكراسى مورد نظرشان مى ديدند - اين نهضت را رهبرى مى كردند.
ديدگاه هاى جديد - مانند نيكى كدى و لمبتون - به اتحاد طبقاتى در اين نهضت معتقدند. البته ديدگاه اينان بيش از آن كه بر اساس يك الگوى نظرى باشد جنبه تجربى دارد.
يرواند آبراهاميان معتقد است دو طبقه متوسط شامل بازاريان و روحانيان به عنوان طبقه سنتى و روشنفكران به عنوان طبقه متوسط جديد در مشروطه نقش داشتند كه در اين ميان نقش گروه طبقه سنتى بيشتر از طبقه دوم بوده است. طبقات پايين - مانند لوطيان, چاقوكشان مزدور, عناصر فقير بازار و كارگران ساده - در مجموع سلطنت طلب بوده و به آسانى آلت دست طبقات بالا قرار گرفته و از سوى شاه براى كودتا عليه مجلس به كار گرفته شدند.
جان فوران معتقد است نهضت مشروطيت بيش از همه دستاورد پيشه وران و روشنفكران بود كه با دربار, زمينداران و قدرت هاى خارجى مقابله كردند. بازرگانان و روحانيون يكپارچه نبودند و بسيارى در برابر مشروطيت ايستادند و طبقات پايين, دهقانان و عشاير درگير نشدند. در اين ميان طبقه كارگر از نهضت حمايت كردند, ولى با توجه به تعداد اندكشان تإثير چندانى نداشتند.
د) تحولات ايدئولوژيكى در مشروطيت: به طور كلى در نهضت مشروطيت, دو شكل دينى و غير دينى وجود دارد:
١ - شكل دينى: از ديدگاه اين گروه, حكومت شاه در مقابل حكومت مجتهد اعلم, قانون دولتى در برابر قانون شريعت, سلطه شاه ((خودسرانه)), مداخله بيگانگان در امور كشور به مثابه دخالت بى دينان و كفار تعبير مى شد. اغلب روحانيون حوادث مشروطيت در سال هاى ١٢٨٤ و ١٢٨٥ (١٩٠٥ و ١٩٠٦) را تلاش براى اجراى قوانين اسلامى مى دانستند, به ويژه آن كه در اصل دوم متمم قانون اساسى آمده بود: ((قوانين مصوب مجلس بايستى مطابق با شريعت اسلام باشد و بدين منظور هيإتى مركب از پنج نفر از علماى تراز اول به اين كار رسيدگى مى نمايند)); البته اين اصل قانون اساسى هرگز اجرا نشد. علاوه بر اين, شيخ فضل الله نورى به منظور جلوگيرى از ورود تفاسير ديگر از مشروطيت, مشروطه مشروعه را پيشنهاد كرد. ٩
٢ - شكل غير دينى: در اين دوران روشنفكران پديد آورندگان اصلى مفاهيمى مانند مجلس, قانون اساسى و مشروطيت بودند. اين موارد در قالب مطالباتى نظير تإسيس عدالتخانه, مجلس شوراى ملى و حكومت مشروطه تجلى يافت. ناسيوناليسم و شعار ((زنده باد ملت ايران)) و افكار ضد دينى در نوشته هاى برخى روشنفكران غير دينى مانند آخوندزاده و ميرزا آقاخان كرمانى مطرح شد. اين گروه مداخله بيگانگان را در امور ايران به مثابه دخالت امپرياليسم تلقى مى كردند.
ه') سرانجام و حاصل مشروطيت: اگر چه در مراحل اوليه نهضت مشروطيت در مورد حمايت از آن بين دو گروه دينى و غير دينى نوعى ائتلاف و همگرايى ديده مى شود, وليكن به دليل جابه جايى سريع ائتلاف ها, بروز اختلاف در ميان رهبران آن, فشار و مداخله آشكار خارجى اين نهضت شكست خورد. البته جنبش مذكور پايانى بر شيوه سنتى حكومت در ايران - كه در آن شاه سايه خداوند در زمين تفسير مى شد - و آغازى بر حاكميت نسبى مردم بود و توده مردم نقش جديدى يافتند ; علاوه بر اين, به عنوان نهضتى كه خواهان بر هم زدن موازنه قدرت و ماهيت جامعه ايرانى بود, در تاريخ ثبت شد. نهضت مشروطيت به دليل شكنندگى ائتلاف ها شكست خورد و از نظر سياسى و ايدئولوژيكى قادر به ادامه مسير نبود, زيرا اين امر به جاى تإثير همگرايى بيشتر منجر به توليد واگرايى مى شد و سرانجام پس از مدتى كوتاه مجددا نظام استبدادى در جامعه شكل گرفت.

٢. دوران ملى شدن نفت و كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢
الف. وضعيت سياسى ايران و طبقه هاى متوسط: دومين تند باد دگرگونى اجتماعى در ايران نهضت ملى شدن نفت و تحولات مربوط به آن است. با نگاهى گذرا به شرايط قبل از ملى شدن نفت, مى توان گفت كه در اواخر ١٣٢٨ محمد رضا شاه داراى ضعف هاى جدى بود ; از آن جمله است عدم مقابله وى با انگليس در مسإله نفت, تداعى استبداد پدرش با ظهور او در عرصه سياست و وابستگى نظامى و اقتصادىاش به امريكا. دكتر مصدق با استفاده از اين فرصت, به همراه نوزده نفر ديگر مركب از سياسيون, دانشجويان و اصناف بازار در اعتراض به آزاد نبودن انتخابات مجلس در دربار شاه تحصن كرده و با غلامحسين هژير, وزير دربار, مذاكره نمود. اين تحصن به حدى در حكومت شاه نگرانى ايجاد كرد كه سريعا به خواست آنان جامه عمل پوشانده و قول دادند به بى قانونى در انتخابات پايان دهند. پس از اين اقدام, اعضاى كميته مذكور تصميم به ايجاد تشكل و ائتلاف وسيعى به نام ((جبهه ملى)) به رهبرى دكتر مصدق گرفتند و اين جبهه در اولين بيانيه عمومى اش بر سه درخواست: برگزارى انتخابات عادلانه, لغو حكومت نظامى و آزادى مطبوعات تإكيد كرد. ١٠
در ماه هاى بعد احزاب ايران, زحمتكشان, ملت ايران و جامعه مجاهدين اسلام به جبهه ملى پيوستند. حزب ايران شامل گروهى از روشنفكران, فن سالاران, دانشجويان و مشاغل رده بالاى غير كمونيست و متمايل به چپ بودند. حزب زحمتكشان شامل گروهى از روشنفكران و كارگران به رهبرى خليل ملكى, كه به تازگى از حزب توده انشعاب كرده بود و نيز پيشه وران, مغازه داران و روشنفكران ميانه رو به رهبرى مظفر بقايى بودند. حزب كوچك ملت ايران, شامل ناسيوناليست هاى راست بود كه دانشآموزان دبيرستانى و طبقات حاشيه شهرى را در بر مى گرفت و جامعه مجاهدين اسلام, شامل رهبران اصناف, مغازه داران, دانشجويان مذهبى و روحانيون به رهبرى آيه الله كاشانى و شمس قنات آبادى بودند كه عمدتا حول بازار شكل گرفته بود. ١١ به اين ترتيب جبهه ملى نماينده دو نيروى مختلف بود: طبقه متوسط سنتى متشكل از بازاريان, روحانيون و روساى اصناف ; طبقه متوسط جديد شامل روشنفكران, متخصصان, كارمندان و دانشجويان.
گروه اول با الهام از معلمان مكتب خانه ها و وعاظ مساجد, اسلام را شيوه اى براى زندگى, شريعت را مبناى اصلى قوانين و روحانيون را ((حافظان راستين تشيع)) مى دانستند. اين گروه با توجه به ارتباط با بازار طرفدار تجارت آزاد و مخالف مداخله دولت در اقتصاد بازار بودند. گروه دوم فارغ التحصيلان مدارس دولتى جديد بودند. مذهب را امرى شخصى, قوانين ناپلئونى را مبناى مناسبى براى جامعه مدنى و روشنفكران تحصيلكرده در غرب را شايسته ترين سازندگان و نوسازان جامعه تلقى مى كردند. اين گروه قائل به مداخله دولت به عنوان پيشگام نوسازى در اقتصاد بوده و به داد و ستد تجارت اعتمادى نداشتند. سليقه اين دو حتى در مورد خوراك, پوشاك, تفريح و زبان نيز متفاوت بود. طبقه سنتى هميشه به قهوه خانه ها مى رفتند و به ندرت كراوات مى زدند و در محاوره از اصطلاحات عربى استفاده مى كردند, در حالى كه اعضاى طبقه متوسط جديد در رستوران هاى به شيوه اروپايى غذا مى خوردند ,لباس كاملا غربى به تن مى كردند و فارسى را با عبارات فرانسوى بيان مى كردند, خلاصه آن كه يكى محافظه كار, مذهبى و تئوكرات و تجارت پيشه و ديگرى نوگرا, دنيوى, تكنوكرات و جامعه گرا بود. اين نيروهاى ناهمسو با سه علقه مشترك در جبهه ملى گرد هم آمدند: مبارزه دوش به دوش با مجموعه دربار - ارتش, مبارزه با شركت انگليسى و قبول شخصيت مصدق.
به اين ترتيب جبهه ملى در رهگذر اعتراض دو گانه منتقدان مختلف دولت به تقلب در انتخابات مجلس و مسإله نفت پديد آمد, در نهايت هشت تن از جبهه ملى به مجلس شانزدهم راه يافتند و اين هشت نفر با حمايت طبقات متوسط نه تنها مجلس را بلكه خود شاه و همه كشور را به لرزه در آوردند. به قول ريچارد كاتم, نويسنده كتاب ناسيوناليسم در ايران, شاه ((مى تواند صدور اجازه انتخابات آزاد در تهران را بزرگ ترين اشتباه دوران سلطنت خود بداند)). ١٢
يكى از دستاوردهاى مجلس شانزدهم, تصويب قانون ملى شدن نفت در ٢٩ اسفند ١٣٣٠ بود. در اين حال مصدق طرح يك قانون جديد براى اجراى قانون ملى كردن صنعت نفت را كه در آن شركت ملى نفت ايران جايگزين شركت نفت انگليس و ايران مى شد را تهيه كرد. به دنبال اين اقدام, حسين علا استعفا داد و مصدق نخست وزير شد.
ب) نقش نيروهاى سياسى داخلى و خارجى: با نگاهى به وضعيت و تحولات سياسى آن دوره مى توان گفت كه نيروهاى سياسى داخلى و خارجى زير حضور فعال داشتند.
١ - حزب توده و اتحاد جماهير شوروى: حزب توده كه آشكارا به يك حزب كمونيست تمام عيار ايرانى در آمده بود, به طور علنى مشى خصمانه و مخرب در برابر مصدق, نهضت ملى شدن نفت و جبهه ملى در پيش گرفت و اين جبهه را نماينده افراطيون داخلى و مصدق را عامل امپرياليسم آمريكا مى دانست. شوروى هم اگر چه ظاهرا عليه مصدق كارى نكرد, ولى كمكى هم به وى نكرد. علاوه بر اين, شوروى مى توانست بدهى هاى خود از دوره اشغال ايران را كه دير زمانى از سر رسيد آن گذشته بود و با فقدان در آمد نفت ايران به شدت مورد نياز بود را به ايران بپردازد, ولى چنين نكرد و دو سال پس از كودتاى ٢٨ مرداد به حكومت ديكتاتورى شاه پرداخت.
٢ - شاه, انگليس و آمريكا: در هنگام ملى شدن نفت, شاه و دربار به اميد در دست گرفتن ابتكار عمل در جهت جريان حوادث حركت مى كردند; اما هم حريف و هم پيامدهاى آن را دست كم گرفته بودند. سپس كوشيدند به همراه انگليس - و نه لزوما عليه آمريكا - فعاليت هايى بكنند كه براى مثال تلاش در جهت روى كارآوردن محافظه كاران ضد استبداد به عنوان راه حل سوم (دوران كوتاه نخست وزيرى قوام در تيرماه ١٣٣١) در اين راستا بود. انگليس از ملى شدن نفت در ايران ناخشنود بود. رهبران اين كشور مصدق را عوام فريب و طرفدار كمونيسم و پيرمردى خرفت و عصبى و آيه الله كاشانى را فاشيست, متعصب مذهبى و ضد انگليسى مى خواندند. دولت آمريكا نيز نقش ميانجى را بازى مى كرد. از ديدگاه آنان مصدق بهترين بديل در مقابل كمونيسم در ايران به شمار مى رفت. با روى كار آمدن جمهورى خواهان در آمريكا و رهبرى سياست خارجى آمريكا به دست جان فاستر دالس افتاد و خطر موهوم قدرت گرفتن كمونيست ها در ايران مطرح شد. آمريكاييان تحت تإثير متحدان انگليسى خود و وابستگان ايرانى شان راه حل نهايى را در كودتايى ديدند كه به وسيله سازمان جاسوسى سيا عليه حكومت مصدق و مردم ايران طراحى و اجرا شد.
٣ - حزب زحمتكشان و ساير احزاب: اين حزب ائتلافى از دو گرايش متمايز بود: اكثريت انشعاب كنندگان از حزب توده و روشنفكران طبقه كارگر به رهبرى خليل ملكى و گروهى از روشنفكران ميانه رو و بازرگانان متوسط و كوچك و گروهى ديگر به رهبرى مظفر بقايى. ائتلاف اين دو گروه تا زمانى بود كه بقايى حمايت از مصدق را به مصلحت خود مى دانست ; اما وى از اواسط ١٣٣١ در حمايت از مصدق دچار ترديد شد. ترديدى كه بعدها تبديل به مخالفت علنى با وى گرديد. اين حزب دچار تجزيه شد و جناح ملكى نيروى سوم را تشكيل داد كه از مصدق حمايت مى كرد.
٤ - آيه الله كاشانى و پيروانش: اين گروه از مذهبيون شهرى بودند. كاشانى فعالانه در ملى شدن نفت ايران مشاركت داشت و از دولت مصدق حمايت مى كرد; اما از مرداد ١٣٣١ به دليل بروز اختلاف بين او و مصدق به تدريج از حمايت مصدق دست كشيد. پيش از اين در تظاهرات شهرهاى بزرگ تصاوير مصدق و كاشانى در كنار هم قرار داشت. ١٣
ج) سه دوره نخست وزيرى دكتر مصدق: با نگاهى به ائتلاف هاى بين طبقات متوسط سنتى و جديد و سرانجام بروز اختلاف بين آنان مى توان دوران نخست وزيرى دكتر مصدق را به سه دوره مشخص تفكيك و تقسيم كرد:
١ - دوره اول از دوازده ارديبهشت ١٣٣٠ تا ٢٤ تير ١٣٣١, كه در اين مقطع زمان آيه الله كاشانى به عنوان نماينده طبقه متوسط سنتى به طور كامل از دكتر مصدق به عنوان نماينده طبقه متوسط جديد حمايت مى كرد و در مقابله با انگليس متحد بودند ;
٢ - دوره دوم به دنبال استعفاى ناگهانى دكتر مصدق (در نتيجه اختلاف با شاه) در ٢٥ تيرماه ١٣٣١ و جريان قيام سى ام تير است. مجلس قصد داشت احمد قوام را به نخست وزيرى تعيين كند كه آيه الله كاشانى از مصدق حمايت كرد و شاه را تهديد نمود و تإكيد كرد اولا, قوام خائن به ملت است ; ثانيا, مصدق براى ادامه نهضت ملى بايد برگردد. متعاقب بازداشت آيه الله كاشانى در ٢٩ تير, مردم به صحنه آمدند. ضمن آن كه دادگاه بين المللى لاهه در غروب همان روز (در قضيه اختلاف ايران و انگليس بر سر ملى شدن نفت) به نفع ايران رإى داده بود. در اين مقطع زمانى نيز طبقه متوسط سنتى دو شادوش طبقه متوسط جديد بود ;
٣ - دوره سوم از انتخاب مجدد دكتر مصدق در سى تير ١٣٣١ تا كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ است. در اين دوره اختلاف جدى بين كاشانى و مصدق بروز كرد. به طور اجمال مى توان گفت دليل اصلى اين اختلاف خط مشى سياسى طرفين بود ; به اين ترتيب كه مصدق به جدايى دين از سياست معتقد بود و عملكرد وى منبعث از ايدئولوژى اسلام نبود, در حالى كه كاشانى مى كوشيد تا حركت سياسى خود را در جهت دين اسلام به پيش ببرد و براى نمونه با آزاد سازى مصرف مشروبات الكلى توسط دولت آشكارا مخالفت كرد. ١٤
با نگاهى به سير تحولات ايران در دوران قبل از كودتاى ٢٨ مرداد, مى توان گفت مسائل مختلف داخلى و خارجى در اين امر دخالت داشت كه از آن جمله به موارد ذيل اشاره كنيم:
١ - اختلاف با روحانيت ;
٢ - در خواست مصدق از شاه براى انحلال مجلس ;
٣ - مبارزه سه شاخه اى كه در خلال جنگ جهانى دوم جهانى و پس از آن بين شوروى, انگليس و آمريكا بر سر ايران شكل گرفت. به اين صورت كه با شكست جنبش هاى جدايى طلب در ايران (سركوب همزمان غائله جعفر پيشه ورى (فرقه دموكرات) در آذربايجان و قاضى محمد در كردستان در ١٣٢٥) شوروى كنار رفت. در جريان ملى شدن نفت, انگليس تا حدودى بايكوت شد و به آمريكا متوسل گرديد و سرانجام با ((عمليات آژاكس)) كه توسط سيا طراحى شد و با پشتيبانى انگليس صورت گرفت, كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ رخ داد. به اين ترتيب موقعيت و نفوذ انگليس از اين مقطع زمانى در ايران كاهش يافت و امريكا بر سرنوشت سياسى, اقتصادى و نظامى ايران مسلط گرديد و اين نهضت كه جنبشى دموكراتيك براى برقرارى حاكميتى مستقل از قدرت هاى خارجى و دموكراسى داخلى بود, سركوب گرديد. ١٥
پى نوشت ها ١. دانشجوى دكترى علوم سياسى دانشگاه امام صادق(ع) . ٢. جان فوران, مقاومت شكننده, تاريخ تحولات اجتماعى ايران, ترجمه احمد تدين (تهران: موسسه خدمات فرهنگى رسا, ١٣٧٧). ٣. محمد على همايون كاتوزيان, اقتصاد سياسى ايران, از مشروطيت تا پايان سلسله پهلوى, ترجمه محمد رضا نفيسى و كامبيز عزيزى (تهران: نشر مركز, چاپ سوم, ١٣٧٢). ٤. محمد على همايون كاتوزيان, اقتصاد سياسى ايران, ص ١٠٥. ٥. Algar ,religion and state- passim: the ulamas traditonalist oppositon to parliament atlanism : ١٩٠٧ -١٩٠٩ "( APRIL ١٩٨١).  ٦. يرواند آبراهاميان, ايران بين دو انقلاب, ترجمه كاظم فيروزمند و محسن مدير شانه چى (تهران: نشر مركز, چاپ دوم, ١٣٧٨). ٧. همان, ص ٥٣ ـ ٥٧. ٨. يرواند آبراهاميان, مقالاتى در جامعه شناسى سياسى ايران, ترجمه سيهلا ترابى فارسانى (تهران: نشر شيرازه, ١٣٧٦). ٩. شيخ فضل الله نورى در بخشى از پيام خود به متحصنين در حرم حضرت عبدالعظيم نوشت: ((... جماعت آزادى طلب (از نوع غربى آن) به توسط دو لفظ دلرباى عدالت و شورا, برادران ما را فريفته و به سوى لا مذهبى مى رانند و چيزى نگذرد كه حريت مطلقه رواج, منكرات مجاز, مسكرات مباح, مخدرات مكشوف, شريعت منسوخ و قرآن مهجور شود. شما بهتر مى دانيد كه دين اسلام اكمل اديان و اتم شرايع است و اين دين دنيا را به عدل و شورا گرفت. آيا چه افتاده كه بايد دستور عدل ما از پاريس و نسخه شوراى ما از انگليس برسد. شخص اول مملكت بر خلاف مصلحت شرع با اين فرقه همراه است. رجال دولت همه خاموش و همه مدهوش كإنهم خشب مسنده... و على التقدير بر علماى دين واجب است كه پادشاه را از عاقبت اين فتنه تحذير نمايند)) - ((سيد جلال الدين مدنى, تاريخ سياسى معاصر (قم, دفتر انتشارات اسلامى, ١٣٦١)). ١٠. اين بيست نفر اعضاى موسس جبهه ملى هستند كه عبارتند از: محمد مصدق, حسين فاطمى, كريم سنجابى, احمد زيرك زاده, على شايگان, احمد رضوى, شمس الدين امير علايى, محمود نريمان, اعظم مشار, رضا كاويانى, حسين مكى, مظفر بقايى, ابوالحسن حائرى زاده, آيه الله غروى, ابوالحسن عميدى نورى, احمد ملكى, محمد رضا جلالى نائينى, عبدالقدير آزاد, عباس خليلى و ارسلان خلعتبرى. منشإ طبقاتى اين افراد, به ترتيب اعيان زميندار (رديف ١,٢,٦,٢٠) خان (رديف٣), اشراف قاجار (رديف٧) و مابقى جزء طبقه متوسط شهرى بودند. ر.ك: ((يرواند آبراهاميان, ايران بين دو انقلاب)). ١١. جان فوران, پيشين, ص ٤٢٥. ١٢. يرواند آبراهاميان, ايران بين دو انقلاب, ص ٢٣٣ - ٢٣٤. ١٣. محمد على همايون كاتوزيان, اقتصاد سياسى ايران, ص ٢١٠ - ٢١٦. ١٤. جلال الدين مدنى, پيشين, ج ١. ١٥. محمد على همايون كاتوزيان, استبداد, دموكراسى و نهضت ملى (تهران: نشر مركز, ١٣٧٥).